یادداشت های یک معلم دبستان

حجاب
نویسنده : شمسی پور - ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ دی ،۱۳۸٩
 

<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:roman; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;} @font-face {font-family:Tahoma; panose-1:2 11 6 4 3 5 4 4 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:1627400839 -2147483648 8 0 66047 0;} @font-face {font-family:Times; panose-1:2 2 6 3 6 4 5 2 3 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:roman; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:7 0 0 0 147 0;} @font-face {font-family:"B Zar"; panose-1:0 0 4 0 0 0 0 0 0 0; mso-font-charset:178; mso-generic-font-family:auto; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:8193 -2147483648 8 0 64 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-bidi-language:AR-SA;} p.MsoFooter, li.MsoFooter, div.MsoFooter {mso-style-unhide:no; mso-style-link:"Footer Char"; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; tab-stops:center 207.65pt right 415.3pt; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman","serif"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-bidi-language:AR-SA;} span.FooterChar {mso-style-name:"Footer Char"; mso-style-unhide:no; mso-style-locked:yes; mso-style-link:Footer; mso-ansi-font-size:12.0pt; mso-bidi-font-size:12.0pt; mso-bidi-language:AR-SA;} p.subtitle, li.subtitle, div.subtitle {mso-style-name:subtitle; mso-style-unhide:no; mso-margin-top-alt:auto; margin-right:0cm; mso-margin-bottom-alt:auto; margin-left:0cm; mso-pagination:widow-orphan; font-size:12.0pt; font-family:"Times","serif"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-bidi-font-family:"Times New Roman"; color:#0000CC; mso-bidi-language:AR-SA; font-weight:bold;} p.title, li.title, div.title {mso-style-name:title; mso-style-unhide:no; mso-margin-top-alt:auto; margin-right:0cm; mso-margin-bottom-alt:auto; margin-left:0cm; mso-pagination:widow-orphan; font-size:18.0pt; font-family:"Times","serif"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-bidi-font-family:"Times New Roman"; color:#0000CC; mso-bidi-language:AR-SA; font-weight:bold;} p.subscript, li.subscript, div.subscript {mso-style-name:subscript; mso-style-unhide:no; mso-margin-top-alt:auto; margin-right:0cm; mso-margin-bottom-alt:auto; margin-left:0cm; mso-pagination:widow-orphan; border:none; mso-border-alt:dotted windowtext .75pt; padding:0cm; mso-padding-alt:2.0pt 2.0pt 2.0pt 2.0pt; font-size:9.0pt; font-family:"Tahoma","sans-serif"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; color:black; mso-bidi-language:AR-SA;} p.footer, li.footer, div.footer {mso-style-name:footer; mso-style-unhide:no; mso-margin-top-alt:auto; margin-right:0cm; mso-margin-bottom-alt:auto; margin-left:0cm; mso-pagination:widow-orphan; font-size:9.0pt; font-family:"Times","serif"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-bidi-font-family:"Times New Roman"; color:black; mso-bidi-language:AR-SA; font-weight:bold;} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; font-size:10.0pt; mso-ansi-font-size:10.0pt; mso-bidi-font-size:10.0pt;} @page Section1 {size:419.6pt 612.1pt; margin:44.95pt 45.6pt 53.95pt 46.75pt; mso-header-margin:36.0pt; mso-footer-margin:36.0pt; border:windowtext 12.0pt; mso-page-border-art:flowers-pansy; padding:24.0pt 24.0pt 24.0pt 24.0pt; mso-paper-source:0; mso-gutter-direction:rtl;} div.Section1 {page:Section1;} -->

به نام خدا

مقدمه

لزوم پوشیدگی زن در برابر مرد بیگانه یکی از مسائل مهم اسلامی است . در

خود قرآن کریم درباره این مطلب تصریح شده است . علیهذا در اصل مطلب از

جنبه اسلامی نمی‏توان تردید کرد .

پوشیدن زن خود را از مرد بیگانه یکی از مظاهر لزوم حریم میان مردان و

زنان اجنبی است ، همچنانکه عدم جواز خلوت میان اجنبی و اجنبیه یکی دیگر

از مظاهر آن است . این بحث را در پنج بخش باید رسیدگی کرد :

1 - آیا پوشش از مختصات اسلام است و پس از ظهور اسلام از مسلمین به‏

غیر مسلمین سرایت کرده است ؟ یا از مختصات اسلام و مسلمین نیست و در

میان ملل دیگر قبل از اسلام نیز وجود داشته است ؟ .

2 - علت پوشش چیست ؟ .

چنانکه می‏دانیم در میان حیوانات هیچگونه حریمی میان جنس نر و جنس‏

ماده وجود ندارد ، آنها آزادانه با یکدیگر معاشرت می‏کنند . قاعده اولی‏

طبیعی این است که افراد انسان نیز چنین باشند . چه موجبی سبب شده که میان جنس زن و مرد حریم و حائلی به صورت‏

پوشیدگی زن یا به صورت دیگر به وجود آید ؟ .

اختصاص به پوشش ندارد ، در مطلق اخلاق جنسی جای چنین سؤالی هست .

درباره حیا و عفاف نیز همین پرسش هست . حیوانات در مسائل جنسی احساس‏

شرم نمی‏کنند ولی در انسان بالاخص در جنس ماده حیا و شرم وجود دارد .

3 - فلسفه پوشش از نظر اسلام .

4 - ایرادها و اشکالها .

5 - حدود پوشش اسلامی چیست ؟ .

آیا اسلام طرفدار پرده نشینی زن است همچنانکه لغت " حجاب " بر این‏

معنی دلالت می‏کند ، یا اسلام طرفدار این است که زن در حضور مرد بیگانه‏

بدن خود را بپوشاند بدون آنکه مجبور باشد از اجتماع کناره‏گیری کند ؟ و در

صورت دوم حدود پوشش چقدر است ؟ آیا چهره و دو دست تا مچ نیز باید

پوشیده شود یا ماورای چهره و دو دست باید پوشیده شود اما چهره و دو دست‏

تا مچ پوشیدنش لازم نیست ؟ و در هر حال ، آیا در اسلام مسأله‏ای به نام "

حریم عفاف " وجود دارد یا نه ؟ یعنی آیا در اسلام مسأله سومی که نه "

پرده نشینی " و " محبوسیت " و نه " اختلاط " باشد وجود دارد یا خیر

؟ و به عبارت دیگر آیا اسلام طرفدار جدا بودن مجامع زنان و مردان است یا

نه ؟ .

اینها پرسشهائی است که این کتاب بدانها پاسخ می‏گوید .

بخش اول تاریخچه حجاب :

1 - آیا در میان ملل دیگر قبل از اسلام حجاب بوده است ؟

2 - وضع حجاب در جاهلیت عرب .

3 - حجاب در قوم یهود .

4 - حجاب در ایران باستان .

5 - حجاب در هند .

 

تاریخچه حجاب

اطلاع من از جنبه تاریخی کامل نیست . اطلاع تاریخی ما آنگاه کامل است‏

که بتوانیم درباره همه مللی که قبل از اسلام بوده‏اند اظهار نظر کنیم . قدر

مسلم اینست که قبل از اسلام در میان بعضی ملل حجاب وجود داشته است .

تا آنجا که من در کتابهای مربوطه خوانده‏ام در ایران باستان و در میان‏

قوم یهود و احتمالا در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده‏

سخت‏تر بوده است . اما در جاهلیت عرب حجاب وجود نداشته است و به‏

وسیله اسلام در عرب پیدا شده است .

ویل دورانت در صفحه 30 جلد 12 " تاریخ تمدن " ( ترجمه فارسی ) راجع‏

به قوم یهود و قانون تلمود می‏نویسد : .

" اگر زنی به نقض قانون یهود می‏پرداخت چنانکه مثلا بی آنکه چیزی بر

سر داشت به میان مردم می‏رفت و یا در شارع عام نخ می‏رشت یا با هر سنخی‏

از مردان درد دل می‏کرد یا صدایش آنقدر بلند بود که چون در خانه‏اش تکلم‏

می‏نمود همسایگانش می‏توانستند سخنان او را بشنوند ، در آن صورت مرد حق‏

داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد " .

علیهذا حجابی که در قوم یهود معمول بوده است از حجاب اسلامی چنانکه‏

بعدا شرح خواهیم داد بسی سخت‏تر و مشکلتر بوده است .

در جلد اول " تاریخ تمدن " صفحه 552 راجع به ایرانیان قدیم می‏گوید :

.

" در زمان زردشت زنان منزلتی عالی داشتند ، با کمال آزادی و با روی‏

گشاده در میان مردم آمد و شد می‏کردند . . . " .

آنگاه چنین می‏گوید :

" پس از داریوش مقام زن مخصوصا در طبقه ثروتمندان تنزل پیدا کرد .

زنان فقیر چون برای کار کردن ناچار از آمد و شد در میان مردم بودند آزادی‏

خود را حفظ کردند ولی در مورد زنان دیگر ، گوشه‏نشینی زمان حیض که‏

برایشان واجب بود رفته رفته امتداد پیدا کرد و سراسر زندگی اجتماعیشان‏

را فرا گرفت ، و این امر خود مبنای پرده‏پوشی در میان مسلمانان به شمار

می‏رود . زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند که جز در تخت روان‏

روپوش دارد از خانه بیرون بیایند ، و هرگز به آنان اجازه داده نمی‏شد که‏

آشکارا با مردان آمیزش کنند . زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را ولو

پدر با برادرشان باشد ببینند . در نقشهائی که از ایران باستان بر جای‏

مانده هیچ صورت زن دیده نمی‏شود و نامی از ایشان به نظر نمی‏رسد . . . "

.

چنانکه ملاحظه می‏فرمائید حجاب سخت و شدیدی در ایران باستان حکمفرما

بوده ، حتی پدران و برادران نسبت به زن شوهردار نامحرم شمرده می‏شده‏اند .

به عقیده ویل دورانت مقررات شدیدی که طبق رسوم و آئین کهن مجوسی‏

درباره زن حائض اجرا می‏شده که در اتاقی محبوس بوده ، همه از او در مدت عادت زنانگی دوری می‏جسته‏اند و از

معاشرت با او پرهیز داشته‏اند سبب اصلی پیدا شدن حجاب در ایران باستان‏

بوده است . در میان یهودیان نیز چنین مقرراتی درباره زن حائض اجرا

می‏شده است .

اما اینکه می‏گوید : " و این امر خود مبنای پرده پوشی در میان مسلمانان‏

به شمار می‏رود " منظورش چیست ؟ .

آیا مقصود اینست که علت رواج حجاب در میان مسلمانان نیز مقررات‏

خشنی است که درباره زن حائض اجرا می‏شود ؟ ! همه می‏دانیم که در اسلام‏

چنین مقرراتی هرگز وجود نداشته است و ندارد . زن حائض در اسلام فقط از

برخی عبادات واجب نظیر نماز و روزه معاف است ، و همخوابگی با او نیز

در مدت عادت زنانگی جایز نیست ، ولی زن حائض از نظر معاشرت با

دیگران هیچگونه ممنوعیتی ندارد که عملا مجبور به گوشه‏نشینی شود .

و اگر مقصود اینست که حجاب رایج میان مسلمانان عادتی است که از

ایرانیان پس از مسلمان شدنشان به سایر مسلمانان سرایت کرد ، باز هم سخن‏

نادرستی است . زیرا قبل از اینکه ایرانیان مسلمان شوند آیات مربوط به‏

حجاب نازل شده است .

از سخنان دیگر ویل دورانت هر دو مطلب فهمیده می‏شود یعنی هم مدعی است‏

که حجاب به وسیله ایرانیان پس از مسلمان شدنشان در میان مسلمانان رواج‏

یافت و هم مدعی است که ترک همخوابگی با زن حائض ، در حجاب زنان‏

مسلمان و لااقل در گوشه‏گیری آنان مؤثر بوده است . 

در جلد 11 صفحه 112 ( ترجمه فارسی ) می‏گوید : .

" ارتباط عرب با ایران از موجبات رواج حجاب و لواط در قلمرو اسلام‏

بود . عربان از دلفریبی زن بیم داشتند و پیوسته دلباخته آن بودند و نفوذ

طبیعی وی را با تردید معمولی مردان درباره عفاف و فضیلت زن تلافی‏

می‏کردند . عمر به قوم خود می‏گفت : با زنان مشورت کنند و خلاف رأی ایشان‏

رفتار کنند . ولی به قرن اول هجری مسلمانان زن را در حجاب نکرده بودند ،

مردان و زنان با یکدیگر ملاقات می‏کردند و در کوچه‏ها پهلو به پهلوی‏

می‏رفتند و در مسجد با هم نماز می‏کردند .

حجاب و خواجه‏داری در ایام ولید دوم ( 126 - 127 هجری ) معمول شد .

گوشه گیری زنان از آنجا پدید آمد که در ایام حیض و نفاس بر مردان حرام‏

بودند " .

در صفحه 111 می‏گوید : .

" پیمبر از پوشیدن جامه گشاد نهی کرده بود ، اما بعضی عربان این دستور

را ندیده می‏گرفتند . همه طبقات زیورهائی داشتند . زنان پیکر خود را به‏

نیم تنه و کمربند براق و جامه گشاد و رنگارنگ می‏آراستند ، موی خود را به‏

زیبائی دسته می‏کردند یا به دو طرف سر می‏ریختند ، یا به دسته‏ها بافته به‏

پشت سر می‏آویختند و گاهی اوقات با رشته‏های سیاه ابریشم نمایش آنرا

بیشتر می‏کردند . غالبا خود را به جواهر و گل می‏آراستند . پس از سال 97

هجری چهره خویش را از زیر چشم به نقاب می‏پوشیدند . از آن پس این عادت‏

همچنان رواج بود " .

ویل دورانت در جلد 10 " تاریخ تمدن " صفحه 233 راجع به ایرانیان‏

باستان می‏گوید : .

" داشتن متعه بلامانع بود . این متعه‏ها مانند معشوقه‏های یونانی آزاد

بودند که در میان مردم ظاهر و در ضیافت مردان حاضر شوند ، اما زنان‏

قانونی معمولا در اندرون خانه نگهداری می‏شدند . این رسم دیرین ایرانی به‏

اسلام منتقل شد " .

ویل دورانت طوری سخن می‏گوید که گوئی در زمان پیغمبر کوچکترین دستوری‏

درباره پوشیدگی در زن وجود نداشته است و پیغمبر فقط از پوشیدن جامه گشاد

نهی کرده بوده است ! و زنان مسلمان تا اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم‏

هجری با بی حجابی کامل رفت و آمد می‏کرده‏اند . و حال آنکه قطعا چنین‏

نیست . تاریخ قطعی برخلاف آن شهادت می‏دهد . بدون شک زن جاهلیت همچنان‏

بوده که ویل دورانت توصیف می‏کند ولی اسلام در این جهت تحولی به وجود

آورد . عایشه همواره زنان انصار را اینچنین ستایش می‏کرد :

" مرحبا به زنان انصار ، همینکه آیات سوره نور نازل شد یک نفر از

آنان دیده نشد که مانند سابق بیرون بیاید . سر خود را با روسریهای مشکلی‏

می‏پوشیدند . گوئی کلاغ روی سرشان نشسته است " ( 1 ) .

در سنن ابوداود جلد 2 صفحه 382 همین مطلب را از ام‏سلمه نقل می‏کند با

این تفاوت که ام‏سلمه می‏گوید :

" پس از آنکه آیه سوره احزاب ( « یدنین علیهن من جلابیبهن ») نازل‏

شد ، زنان انصار چنین کردند " .

" کنت گوبینو " در کتاب سه سال در ایران نیز معتقد است که حجاب‏

شدید دوره ساسانی ، در دوره اسلام در میان ایرانیان باقی ماند . او معتقد

است که آنچه در ایران ساسانی بوده است تنها پوشیدگی زن نبوده است بلکه‏

مخفی نگه داشتن زن بوده است . مدعی است که خودسری موبدان و شاهزادگان‏

آن دوره

پاورقی :

1 - کشاف ، ذیل آیه 31 از سوره نور .

به قدری بود که اگر کسی زن خوشگلی در خانه داشت نمی‏گذاشت کسی از وجودش‏

آگاه گردد و حتی الامکان او را پنهان می‏کرد زیرا اگر معلوم می‏شد که چنین‏

خانم خوشگلی در خانه‏اش هست دیگر مالک او و احیانا مالک جان خودش هم‏

نبود .

" جواهر لعل نهرو " نخست وزیر فقید هند نیز معتقد است که حجاب از

ملل غیر مسلمان : روم و ایران ، به جهان اسلام وارد شد . در کتاب "

نگاهی به تاریخ جهان " جلد اول صفحه 328 ضمن ستایش از تمدن اسلامی ، به‏

تغییراتی که بعدها پیدا شد اشاره می‏کند و از آنجمله می‏گوید : .

" یک تغییر بزرگ و تأسف‏آور نیز تدریجا روی نمود و آن در وضع زنان‏

بود . در میان زنان عرب رسم حجاب و پرده وجود نداشت . زنان عرب جدا

از مردان و پنهان از ایشان زندگی نمی‏کردند بلکه در اماکن عمومی حضور

می‏یافتند ، به مسجدها و مجالس وعظ و خطابه می‏رفتند و حتی خودشان به وعظ

و خطابه می‏پرداختند . اما عربها نیز بر اثر موفقیتها تدریجا بیش از پیش‏

رسمی را که در دو امپراطوری مجاورشان یعنی امپراطوری روم شرقی و

امپراطوری ایران وجود داشت اقتباس کردند . عربها امپراطوری روم را

شکست دادند و به امپراطوری ایران پایان بخشیدند . اما خودشان هم گرفتار

عادات و آداب ناپسند این امپراطوریها گشتند . به قراری که نقل شده است‏

مخصوصا بر اثر نفوذ امپراطوری قسطنطنیه و ایران بود که رسم جدائی زنان از

مردان و پرده‏نشینی ایشان در میان عربها رواج پیدا کرد . تدریجا سیستم "

حرم " آغاز گردید و مردها و زنها از هم جدا گشتند " .

سخن درستی نیست . فقط بعدها بر اثر معاشرت اعراب مسلمان با تازه‏

مسلمانان غیر عرب ، حجاب از آنچه در زمان رسول  اکرم وجود داشت شدیدتر شد نه اینکه اسلام اساسا به پوشش زن هیچ عنایتی‏

نداشته است .

از سخنان نهرو بر می‏آید که رومیان نیز ( شاید تحت تأثیر قوم یهود )

حجاب داشته‏اند و رسم حرمسراداری نیز از روم و ایران به دربار خلفای‏

اسلامی راه یافت . این نکته را دیگران نیز تأیید کرده‏اند .

در هند نیز حجاب سخت و شدیدی حکمفرما بوده است ولی درست روشن نیست‏

که قبل از نفوذ اسلام در هند وجود داشته است و یا بعدها پس از نفوذ اسلام‏

در هند رواج یافته است و هندوان غیر مسلمان تحت تأثیر مسلمانان و

مخصوصا مسلمانان ایرانی حجاب زن را پذیرفته‏اند . آنچه مسلم است اینست‏

که حجاب هندی نیز نظیر حجاب ایران باستان سخت و شدید بوده است . از

گفتار ویل دورانت در جلد دوم تاریخ تمدن بر می‏آید که حجاب هندی به‏

وسیله ایرانیان مسلمان در هند رواج یافته است .

نهرو پس از سخنانی که از او نقل کردیم می‏گوید :

" متأسفانه این رسم ناپسند کم‏کم یکی از خصوصیات جامعه اسلامی شد و هند

نیز وقتی مسلمانان بدینجا آمدند آنرا آموخت " .

به عقیده نهرو حجاب هند به واسطه مسلمانان به هند آمده است .

ولی اگر تمایل به ریاضت و ترک لذت را یکی از علل پدید آمدن حجاب‏

بدانیم باید قبول کنیم که هند از قدیمترین ایام حجاب را پذیرفته است .

زیرا هند از مراکز قدیم ریاضت و پلید شمردن لذات مادی بوده است .

راسل در " زناشوئی و اخلاق " صفحه 135 می‏گوید :

" اخلاق جنسی آنچنان که در جوامع متمدن دیده می‏شود از دو منبع سرچشمه‏

می‏گیرد : یکی تمایل به اطمینان پدری ، و دیگری اعتقاد مرتاضانه به خبیث‏

بودن عشق . اخلاق جنسی در اعصار ماقبل مسیحیت و در ممالک خاور دور تا به‏

امروز فقط از منبع اول منشعب می‏شود ، و استثنای آن هند و ایران است که‏

ظاهرا ریاضت طلبی در آنجا پدید آمده و در سراسر جهان پراکنده شده است‏

" .

به هر حال آنچه مسلم است اینست که قبل از اسلام حجاب در جهان وجود

داشته است و اسلام مبتکر آن نیست ، اما اینکه حدود حجاب اسلامی با حجابی‏

که در ملل باستانی بود یکی است یا نه ؟ و دیگر اینکه علت و فلسفه‏ای که‏

از نظر اسلام حجاب را لازم می‏سازد همان علت و فلسفه است که در جاهای‏

دیگر جهان منشأ پدید آمدن حجاب شده است یا نه ؟ مطالبی است که در

قسمتهای بعدی به تفصیل درباره آنها سخن خواهیم گفت .

بخش دوم علل پیدا شدن حجاب :

1 - ریشه فلسفی .

2 - ریشه اجتماعی .

3 - ریشه اقتصادی .

4 - ریشه اخلاقی .

5 - ریشه روانی .

6 - تدبیر غریزی شگفت انگیز زن .

علت پیدا شدن حجاب

علت و فلسفه پیدا شدن حجاب چیست ؟ چطور شد که در میان همه یا بعضی‏

ملل باستانی پدید آمد ؟ اسلام که دینی است که در همه دستورهای خویش‏

فلسفه و منظوری دارد چرا و روی چه مصلحتی حجاب را تأیید و یا تأسیس کرد

؟ .

مخالفان حجاب سعی کرده‏اند جریانات ظالمانه‏ای را به عنوان علت پیدا

شدن حجاب ذکر کنند ، و در این جهت میان حجاب اسلامی و غیر اسلامی فرق‏

نمی‏گذارند ، چنین وانمود می‏کنند که حجاب اسلامی نیز از همین جریانات‏

ظالمانه سرچشمه می‏گیرد .

در باب علت پیدا شدن حجاب نظریات گوناگونی ابراز شده است و غالبا

این علتها برای ظالمانه یا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذکر شده است . ما

مجموع آنها را ذکر می‏کنیم . نظریاتی که به دست آورده‏ایم بعضی فلسفی و

بعضی اجتماعی و بعضی اخلاقی و بعضی اقتصادی و بعضی روانی است که ذیلا ذکر

می‏شود : .

1 - میل به ریاضت و رهبانیت ( ریشه فلسفی ) .

2 - عدم امنیت و عدالت اجتماعی ( ریشه اجتماعی ) .

3 - پدرشاهی و تسلط مرد بر زن و استثمار نیروی وی در جهت منافع‏

اقتصادی مرد ( ریشه اقتصادی ) .

4 - حسادت و خودخواهی مرد ( ریشه اخلاقی ) .

5 - عادت زنانگی زن و احساس او به اینکه در خلقت از مرد چیزی کم‏

دارد ، به علاوه مقررات خشنی که در زمینه پلیدی او و ترک معاشرت با او

در ایام عادت وضع شده است ( ریشه روانی ) .

علل نامبرده یا به هیچ وجه تأثیری در پیدا شدن حجاب در هیچ نقطه از

جهان نداشته است و بی جهت آنها را به نام علت حجاب ذکر کرده‏اند و یا

فرضا در پدید آمدن بعضی از سیستمهای غیر اسلامی تأثیر داشته است در حجاب‏

اسلامی تأثیر نداشته است یعنی حکمت و فلسفه‏ای که در اسلام سبب تشریع‏

حجاب شده نبوده است .

همانطور که ملاحظه می‏شود مخالفان حجاب گاهی آن را زائیده یک طرز تفکر

فلسفی خاص درباره جهان و لذات جهان معرفی می‏کنند و گاهی ریشه سیاسی و

اجتماعی برای آن ذکر می‏کنند و گاهی آنرا معلول علل اقتصادی می‏دانند و

گاهی جنبه‏های خاص اخلاقی یا روانی را در پدید آمدن آن دخالت می‏دهند .

ما هر یک از این علل را ذکر و سپس انتقاد می‏کنیم و ثابت می‏کنیم که‏

اسلام در فلسفه اجتماعی خود به هیچیک از این جهات نظر نداشته است و

هیچیک از آنها با مبانی مسلم و شناخته  شده اسلام وفق نمی‏دهد و در خاتمه به یک علت اساسی اشاره می‏کنیم که از

نظر ما موجه‏ترین آنها به شمار می‏رود .

ریاضت و رهبانیت

ارتباط مسأله پوشش با فلسفه ریاضت و رهبانیت از این جهت است که‏

چون زن بزرگترین موضوع خوشی و کامرانی بشر است ، اگر زن و مرد معاشر و

محشور با یکدیگر باشند ، خواه ناخواه دنبال لذتجوئی و کامیابی می‏روند .

پیروان فلسفه رهبانیت و ترک لذت برای اینکه محیط را کاملا با زهد و

ریاضت سازگار کنند بین زن و مرد حریم قائل شده پوشش را وضع کرده‏اند ،

کما اینکه با چیزهای دیگری هم که نظیر زن محرک لذت و بهجت بوده است‏

مبارزه کرده‏اند . پدید آمدن پوشش طبق این نظریه ، دنباله و نتیجه پلید

دانستن ازدواج و مقدس شمردن عزوبت است .

ایده ریاضت و ترک دنیا همانطوری که در موضوع مال ، فلسفه فقر طلبی و

پشت پا زدن به همه وسائل مادی را به وجود آورده است ، در مورد زن فلسفه‏

تجرد طلبی و مخالفت با جمال را ایجاد کرده است . بلند نگهداشتن مو که‏

در میان سیکها ، هندوها و بعضی‏ها در اویش معمول است نیز از مظاهر

مخالفت با جمال و مبارزه با شهوت و از ثمرات فلسفه طرف لذت و میل به‏

ریاضت است . می‏گویند کوتاه کردن و ستردن مو ، سبب فزونی رغبت جنسی‏  می‏گردد و بلند کردن آن موجب تقلیل و کاهش آن است .

در اینجا بد نیست قسمتی از گفته برتراند راسل را در این موضوع بیاوریم‏

. وی در کتاب " زناشوئی و اخلاق " صفحه 30 می‏گوید : .

" بخصوص در قرون اول مسیحیت این طرز فکر سن پول ( بولس مقدس ) از

طرف کلیسا اشاعه تمام یافت و تجرد مفهوم تقدس به خود گرفت و عده‏

بیشماری راه بیابان پیش گرفتند تا شیطان را منکوب سازند ، شیطانی که هر

آن ذهن آنان را از تخیلات شهوانی مملو می‏ساخت . کلیسا ضمنا با استحمام‏

به مبارزه پرداخت زیرا خطوط بدن ، انسان را به طرف گناه می‏راند . کلیسا

چرک بدن را تحسین کرده رایحه بدن صورت بوی تقدس را به خود گرفت زیرا

باز به نظر سن پول نظافت بدن و آرایش آن با نظافت روح منافات دارد .

شپش مروارید خدا شناخته شد . . . " .

اینجا این پرسش پیش می‏آید که اساسا علت تمایل بشر به ریاضت و

رهبانیت چیست ؟ بشر طبعا باید کامجو و لذت طلب باشد . پرهیز از لذت‏

و محروم کردن خود باید دلیلی داشته باشد .

چنانکه می‏دانیم رهبانیت و دشمنی با لذت جریانی بوده که در بسیاری از

نقاط جهان وجود داشته است . از جمله مراکز آن در مشرق زمین ، هندوستان ،

و در مغرب زمین یونان بوده است . نخله " کلبی " که یکی از نخله‏های‏

فلسفی است و در یونان رواج داشته است ، طرفدار " فقر " و مخالف لذت‏

مادی بوده است ( 1 ) .

پاورقی :

1 - سرسلسله کلبیون یکی از شاگردان سقراط است به نام " انتیس طینس‏

" . او مانند استاد خود غایت وجود را در کسب فضیلت دانست ولی فضیلت‏

را در ترک همه تمتعات جسمانی و روحانی می‏دانست . گفته‏اند : " از این‏

جهت او و پیروانش را  > کلبیون می‏گفتند که گفتگوهای " انتیس طینس " در محلی از شهر آتن‏

واقع می‏شد که به مناسباتی آنجا را " سگ سفید " می‏خواندند . و نیز به‏

سبب اینکه پیروان او در شیوه انصراف از دنیا و اعراض از علائق دنیوی‏

چنانکه مبالغه کردند که از آداب و رسوم معاشرت و لوازم زندگانی متمدن‏

نیز دست برداشته حالت دام و دد اختیار نمودند ، با لباس کهنه و پاره و

سر و پای برهنه و موی ژولیده ( مانند هیپی‏های عصر ما ) میان مردم می‏رفتند

و در گفتگو هر چه بر زبان می‏گذشت بی ملاحظه می‏گفتند ، بلکه در زخم زبان‏

اصرار داشتند و به فقر و تحمل رنج و درد ، سرفرازی می‏کردند و همه قیود و

حدودی که مردم در زندگانی اجتماعی بدان مقید شده‏اند ترک کرده حالت‏

طبیعی را پیشه خود ساخته بودند " . ( سیر حکمت در اروپا ، جلد اول صفحه‏

70 ) .

یکی از علل پدید آمدن اینگونه افکار و عقاید ، تمایل بشر برای وصول به‏

حقیقت است . این تمایل در بعضی افراد فوق العاده شدید است ، و اگر با

این عقیده ضمیمه گردد که کشف حقیقت از برای روح آنگاه حاصل می‏شود که‏

بدن و تمایلات بدنی و جسمانی مقهور گردد ، قهرا منجر به ریاضت و

رهبانیت می‏گردد . به عبارت دیگر ، این اندیشه که وصول به حق جزا از راه‏

فنا و نیستی و مخالفت با هوای نفس میسر نیست ، علت اصلی پدید آمدن‏

ریاضت و رهبانیت است .

علت دیگر پدیده ریاضت آمیخته بودن لذات مادی به پاره‏ای از رنجهای‏

معنوی است . بشر دیده است که همواره در کنار لذتهای مادی یک عده‏

رنجهای روحی وجود دارد . مثلا دیده است که هر چند داشتن ثروت موجب یک‏

سلسله خوشیها و کامرانیها است اما هزاران ناراحتیها و اضطرابها و تحمل‏

ذلتها در تحصیل و در نگهداری آن وجود دارد . بشر دیده است که آزادی و

استغناء و علو طبع خود را به واسطه این لذات مادی از دست می‏دهد . از

اینرو از  همه آن لذات چشم پوشیده تجرد و استغناء را پیشه خود ساخته است .

شاید در ریاضت هندی ، عامل اول ، و در فقر طلبی کلبی یونانی عامل دوم‏

بیشتر مؤثر بوده است .

علل دیگری نیز برای پدید آمدن ریاضت و گریز از لذت ذکر کرده‏اند . از

آنجمله اینکه محرومیت و شکست در موفقیتهای مادی مخصوصا شکست در عشق ،

سبب توجه به ریاضت می‏گردد . روح بشر پس از این نوع شکستها انتقام خود

را از لذتهای مادی بدین صورت می‏گیرد که آنها را پلید می‏شناسد و فلسفه‏ای‏

برای پلیدی آنها می‏سازد .

افراط در خوشگذرانی و کامجوئی عامل دیگر توجه به ریاضت است . ظرفیت‏

جسمانی انسان برای لذت محدود است . افراط در کامجوئی و لذات جسمانی و

تحمیل بیش از اندازه ظرفیت بر بدن موجب عکس العمل شدید روحی مخصوصا

در سنین پیری می‏گردد . خستگی ، سرخوردگی به وجود می‏آورد .

تأثیر این دو علت را نباید انکار کرد ولی مسلما اینها علت منحصر

نمی‏باشند . تأثیر این دو علت بدین نحو است که پس از شکستها و عدم‏

موفقیتها ، و یا خستگیها و فرسودگیها ، اندیشه وصول به حقیقت در روح‏

بیدار می‏گردد . توجه به مادیات و غرق شدن در اندیشه‏های مادی خود مانعی‏

است برای اینکه انسان درباره ازلیت و ابدیت و حقیقت جاودانی بیاندیشد

و در این جهت فکر و تلاش کند که از کجا آمده‏ام و در کجا هستم و به کجا

می‏روم ؟ اما همینکه به واسطه شکست و یا خستگی ، حالت گریز و بی رغبتی‏ نسبت به مادیات در روح پدید آمد ، اندیشه در مطلقات بلامزاحم مانده جان‏

می‏گیرد . این دو عامل همیشه به کمک عامل اول سبب توجه به ریاضت می‏شود

. و البته بعضی از افرادی که به سوی ریاضت کشیده می‏شوند تحت تأثیر این‏

دو عامل می‏باشند نه همه آنها .

بررسی

اکنون ببینیم از نظر اسلام و طرز تفکری که اسلام به جهان عرضه داشته است‏

آیا چنین تعلیل و توجیهی برای پوشش صحیح است ؟ .

اسلام خوشبختانه یک طرز تفکر و جهانبینی روشن دارد ، نظرش درباره‏

انسان و جهان و لذت روشن است و به خوبی می‏توان فهمید که آیا چنین‏

اندیشه‏ای در جهانبینی اسلام وجود دارد یا نه ؟ .

ما منکر نیستیم که رهبانیت و ترک لذت در نقاطی از جهان وجود داشته‏

است و شاید بتوان پوشش زن را در جاهائی که چنین فکری حکومت می‏کرده‏

است از ثمرات آن دانست ، ولی اسلام که پوشش را تعیین کرد نه در هیچ جا

به چنین علتی استناد جسته است و نه چنین فلسفه‏ای با روح اسلام و با سایر

دستورهای آن قابل تطبیق است .

اصولا اسلام با فکر ریاضت و رهبانیت سخت مبارزه کرده است و این مطلب‏

را مستشرقین اروپائی هم قبول دارند . اسلام به نظافت تشویق کرده ، به جای‏

اینکه شپش را مروارید  خدا بشناسد گفته است : " « النظافة من اعیمان » " . پیغمبر اکرم شخصی‏

را دید در حالی که موهایش ژولیده و جامه‏هایش چرکین بود و بد حال می‏نمود

. فرمود : " « من الدین المتعة » " ( 1 ) یعنی تمتع و بهره بردن از

نعمتهای خدا جزو دین است . و هم آنحضرت فرمود : " « بئس العبد

القاذوره » " ( 2 ) یعنی بدترین بنده شخص چرکین و کثیف است .

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود : " « ان الله جمیل یحب الجمال » " ( 3

) خداوند زیبا است و زیبائی را دوست می‏دارد . امام صادق فرمود : "

خداو ند زیبا است و دوست می‏دارد که بنده‏ای خود را بیاراید و زیبا نماید

و بر عکس ، فقر را و تظاهر به فقر را دشمن می‏دارد . اگر خداوند نعمتی به‏

شما عنایت کرد باید اثر آن نعمت در زندگی شما نمایان گردد . به آنحضرت‏

گفتند چگونه اثر نعمت خدا نمایان گردد ؟ فرمود به اینکه جامه شخص نظیف‏

باشد ، بوی خوش استعمال کند ، خانه خود را با گچ سفید کند ، بیرون خانه‏

را جاروب کند ، حتی پیش از غروب چراغها را روشن کند که بر وسعت رزق‏

می‏افزاید " ( 4 ) .

در قدیمی‏ترین کتابهائی که در دست داریم مانند " کافی " که یادگار

هزار سال پیش است ، بحثی تحت عنوان " باب الزی و التجمل " وجود

دارد . اسلام به کوتاه کردن و شانه کردن مو و به کار بردن بوی خوش و روغن‏

زدن به سر سفارشهای اکید کرده است .

پاورقی :

1 - وسائل جلد اول صفحه . 277

2 و 3 - وسائل جلد اول صفحه . 277

4 - وسائل جلد اول صفحه . 278

عده‏ای از اصحاب رسول اکرم به خاطر اینکه بهتر و بیشتر عبادت کنند و

از لذات روحانی بهره‏مند شوند ترک زن و فرزند کردند ، روزها روزه‏

می‏گرفتند و شبها عبادت می‏کردند . همینکه رسول خدا آگاه شد آنها را منع‏

کرد و گفت من که پیشوای شما هستم چنین نیستم ، بعضی روزها روزه می‏گیرم ،

بعضی روزها افطار می‏کنم ، بعضی روزها افطار می‏کنم ، قسمتی از شب را

عبادت می‏کنم و قسمتی دیگر نزد زنهای خود هستم . همین عده از رسول خدا

اجازه خواستند که برای اینکه ریشه تحریکات جنسی را از وجود خود بکنند ،

خود را اخته کنند . رسول اکرم اجازه نداد ، فرمود در اسلام این کارها حرام‏

است .

روزی سه زن به حضور رسول اکرم آمده از شوهران خود شکایت کردند . یکی‏

گفت شوهر من گوشت نمی‏خورد . دیگری گفت شوهر من از بوی خوش اجتناب‏

می‏کند . سومی گفت شوهر من از زنان دوری می‏کند . رسول خدا بیدرنگ در

حالی که به علامت خشم ردایش را به زمین می‏کشید ، از خانه به مسجد رفت و

بر منبر آمد و فریاد کرد : چه می‏شود گروهی از یاران مرا که ترک گوشت و

بوی خوش و زن کرده‏اند ؟ ! همانا من خودم هم گوشت می‏خورم و هم بوی خوش‏

استعمال می‏کنم و هم از زنان بهره می‏گیرم . از روش من اعراض کند از من‏

نیست ( 1 ) .

پاورقی :

1 - " کافی " تألیف محمد بن یعقوب کلینی جلد 5 صفحه 496 ، و وسائل‏

جلد 3 ص . 14 برای روایات نهی از تبتل و اختصا ( رهبانیت و خود را

اخته کردن ) رجوع شود به " صحیح بخاری " جلد 7 صفحات 4 و 5 و 40 و "

صحیح مسلم " جلد 4 صفحه 129 و " جامع ترمذی " چاپ هند صفحه 173.

دستور کوتاه کردن لباس - برخلاف معمول اعراب که لباسهایشان به قدری‏

بلند بود که زمین را جاروب می‏کرد - به خاطر نظافت است که در اولین‏

آیات نازله بر رسول اکرم بیان شده است : « و ثیابک فطهر »( 1 ) .

همچنین استحباب پوشیدن جامه سفید یکی به خاطر زیبائی است و دیگر به‏

خاطر پاکیزگی است ، زیرا لباس سفید چرک را بهتر نمایان می‏سازد و به‏

همین موضوع در روایات اشاره شده است : « البسوا البیاض فانه اطیب و

اطهر » . ( 2 ) رسول اکرم هنگامی که می‏خواست نزد اصحابش برود به آئینه‏

نگاه می‏کرد ، موهای خود را شانه و مرتب می‏ساخت و می‏گفت خداوند دوست‏

می‏دارد بنده‏اش را که وقتی که به حضور دوستان خود می‏رود خود را آماده و

زیبا سازد ( 3 ) . ، یعنی لباس سفید بپوشد که زیباتر و پاکیزه‏تر است .

قرآن کریم آفرینش وسائل تجمل را از لطفهای خدا نسبت به بندگانش‏

قلمداد کرده است و تحریم زینتهای دنیا بر خود ، سخت مورد انتقاد قرآن‏

قرار گرفته است : " « قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده و الطیبات‏

من الرزق »" ( 4 ) . در احادیث اسلامی آمده است که ائمه اطهار با

متصوفه کرارا مباحثه کرده و مرام آنان

پاورقی :

1 - جامه‏های خویش را پاکیزه گردان . سوره المدثر ، آیه . 4

2 - وسائل ، جلد اول صفحه . 280

3 - وسائل ، جلد اول صفحه . 278

4 - بگو چه کسی زینتهائی که خدا برای بندگان خود آفریده و روزیهای‏

پاکیزه را حرام کرده است ؟ سوره الاعراف ، آیه . 32

را با استناد به همین آیه باطل نشان داده‏اند .

اسلام التذاذ و کامجوئی زن و شوهر از یکدیگر را نه تنها تقبیح نکرده‏

است ، ثوابهائی هم برای آن قائل شده است . شاید برای یک نفر فرنگی‏

شگفت انگیز باشد اگر بشنود اسلام مزاح و ملاعبه زن و شوهر ، آرایش کردن‏

زن برای شوهر ، پاکیزه کردن شوهر خود را برای زن مستحب می‏داند . در قدیم‏

که به پیروی از کلیسا همه گونه التذاذات شهوانی را تقبیح می‏کردند ، این‏

حرفها را تخطئه کرده حتی مسخره می‏دانستند .

اسلام التذاذات جنسی در غیر محدوده ازدواج قانونی را به شدت منع‏

فرموده است و آن خود فلسفه خاصی دارد که بعد توضیح خواهیم داد ، ولی‏

لذت جنسی در حدود قانون را تحسین کرده است تا جائی که فرموده دوست‏

داشتن زن از صفات پیغمبران است : « من اخلاق الانبیاء حب النساء » (2) .

در اسلام زنی که در آرایش و زینت خود برای شوهر کوتاهی کند ، نکوهش‏

شده است کما اینکه مردانی که در ارضاء زن خود کوتاهی می‏کنند نیز نکوهش‏

شده‏اند .

حسن بن جهم می‏گوید : بر حضرت موسی بن جعفر علیه السلام وارد شدم ، دیدم‏

خضاب فرموده است . گفتم رنگ مشکی به کار برده‏اید ؟ فرمود : بلی ،

خضاب و آرایش در مرد موجب افزایش پاکدامنی در همسر او است . برخی از

زنان به این

پاورقی :

1 - رجوع شود به وسائل جلد 1 صفحه . 279

2 - وسائل الشیعه جلد 3 صفحه . 3

جهت که شوهرانشان خود را نمی‏آرایند ، عفاف را از دست می‏دهند ( 1 ) .

حدیث دیگری از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده که :

« تنظفوا و لا تشبهوا بالیهود » .

یعنی نظیف باشید و خودتان را شبیه به یهود نکنید . بعد فرمود زنان‏

یهودی که زناکار شدند بدان جهت بود که شوهرانشان کثیف بودند و مورد

رغبت واقع نمی‏شدند . خودتان را پاکیزه کنید تا زنانتان به شما راغب‏

گردند

عثمان بن مظعون یکی از اکابر صحابه رسول اکرم است ، خواست به تقلید

از راهبان ، به اصطلاح تارک دنیا شود ، ترک زن و زندگی کرد و لذتها را

بر خویش تحریم ساخت .

همسرش نزد رسول خدا آمده عرض کرد یا رسول الله ! عثمان روزها را روزه‏

می‏گیرد و شبها به نماز بر می‏خیزد . پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله‏

خشمگین شده برخاست به نزد وی آمد . عثمان مشغول نماز بود . صبر کرد تا

نمازش تمام شد ، فرمود : ای عثمان خدا مرا به رهبانیت دستور نفرموده‏

است . دین من روشی منطبق بر واقعیت و در عین حال ساده و آسان است . "

« لم یرسلنی الله تعالی بالرهبانیة و لکن بعثنی بالحنیفیة السهلة السمحة»

" ( 3 ) یعنی خداوند مرا برای رهبانیت و ریاضت نفرستاده است ، مرا

برای شریعتی فطری و آسان و با گذشت فرستاده است . من نماز می‏خوانم و

روزه

پاورقی :

1 - کافی جلد 5 صفحه . 567

2 - نهج الفصاحه .

3 - کافی جلد 5 صفحه . 494

می‏گیرم و با همسرانم نیز مباشرت دارم . هر کس که دین مطابق با فطرت‏

مرا دوست می‏دارد باید از من پیروی کند . ازدواج یکی از سنتهای من است .

عدم امنیت

ریشه دیگری که برای به وجود آمدن پوشش ذکر کرده‏اند ناامنی است . در

زمانهای قدیم بیعدالتی و ناامنی بسیار بوده است . دست تجاوز زورمندان و

قلدران به مال و ناموس مردم بیباکانه دراز بوده است . مردم اگر پول و

ثروتی داشتند ناچار بودند به صورت دفینه در زیر خاک پنهان کنند . علت‏

مخفی ماندن گنجها اینست که صاحبان طلا و ثروت جرأت نمی‏کردند که حتی‏

بچه‏های خود را از پنهانگاه ثروت خود آگاه سازند . می‏ترسیدند که راز آنها

به وسیله بچه‏ها فاش شود و مورد تجاوز و گزند قلدران واقع شوند . بدین‏

ترتیب گاهی اتفاق می‏افتاد که پدر با مرگ ناگهانی از دنیا می‏رفت و

فرصت نمی‏کرد اسرار خود را به فرزندش بسپارد . قهرا دارائی او در زیر

خاکها مدفون می‏ماند . جمله معروف استر ذهبک و ذهابک و مذهبک : پول و

مسافرت و عقیده خود را آشکار نکن ، یادگار آن زمانها است .

همانطور که در مورد ثروت امنیت نبود ، راجع به زن هم امنیت وجود

نداشت . هر کس زن زیبائی داشت ناچار بود او را از نظر زورمندان مخفی نگهدارد . زیرا اگر آنها اطلاع پیدا می‏کردند . او دیگر

مالک زن خود نبود .

ایران دوره ساسانی ناظر جنایتها و فجایع عجیبی در این زمینه بوده است‏

. شاهزادگان و موبدان و حتی کدخداها و اربابها هرگاه از وجود زن زیبائی‏

در یک خانه مطلع می‏شدند به آن خانه می‏ریختند و زن را از خانه شوهرش‏

بیرون می‏کشیدند . در آن موقع سخن از پوشش و حجاب نبود . سخن از به‏

اصطلاح قایم کردن و مخفی داشتن زن بود که احدی نفهمد . ویل دورانت در

کتاب " تاریخ تمدن " قضایای شرم‏آوری در این باره از ایران قدیم نقل‏

می‏کند . کنت گوبینو در کتاب " سه سال در ایران " می‏گوید : حجابی که‏

هم اکنون در ایران است بیش از آن اندازه که مستند به اسلام باشد مستند

به ایران قبل از اسلام است . و می‏نویسد که در ایران قدیم مردم هیچ امنیتی‏

در مورد زنها نداشتند .

درباره انوشیروان - که به غلط او را عادل خوانده‏اند - نقل شده که وقتی‏

یکی از سرهنگان ارتش او زنی زیبا داشت . انوشیروان به قصد تجاوز به زن‏

او در غیاب او به خانه‏اش رفت . زن جریان را برای شوهر خود نقل کرد .

بیچاره شوهر ، دید زنش را که از دست داده سهل است جانش نیز در خطر

است . فورا زن خویش را طلاق گفت . وقتی انوشیروان مطلع شد که وی زنش‏

را طلاق داده است به او گفت شنیدم یک بوستان بسیار زیبائی داشته‏ای و

اخیرا آن را رها کرده‏ای ، چرا ؟ گفت جای پای شیر در آن بوستان دیدم‏

ترسیدم مرا بدرد . انوشیروان خندید و گفت دیگر آن شیر به آن بوستان‏

نخواهد آمد .

این نا امنی‏ها اختصاص به ایران و به زمانهای قدیم نداشته است .

داستان اذان نیمه شب که در " داستان راستان " آورده‏ایم نشان می‏دهد که‏

چگونه مشابه این جریانها در دوران تسلط مردم ماوراء النهر بر دستگاه‏

خلافت بغداد ، در بغداد هم رواج داشته است . در همین زمانها نزدیک‏

خودمان یکی از شاهزادگان در اصفهان از اینگونه تجاوزها زیاد داشته است و

مردم اصفهان قصه‏های زیادی از زمان حکومت او نقل می‏کنند .

بررسی

ما وجود نا امنی‏ها و بیعدالتی‏های زمان گذشته و تأثیر آنها را در مخفی‏

کردن زن منکر نیستیم .

مسلما حجابهای افراطی و عقائد افراطی درباره پوشیدن زن معلول همین نوع‏

جریانهای تاریخی است . ولی باید ببینیم آیا فلسفه پوشش زن در اسلام همین‏ " قر " می‏زنند و او را از شوهر و فرزند آواره می‏کنند . اینگونه حوادث‏

و یا حوادثی از قبیل ربودن زنان و دختران به وسیله تا کسی یا وسیله دیگر

زیاد اتفاق می‏افتد و در روزنامه‏ها می‏خوانیم . در روزنامه اطلاعات مورخ 6

أ 47 / 9 تحت عنوان " زنان امریکا در معرض خطر حملات جنسی " می‏نویسد

: .

" واشنگتن آسوشیتدپرس - سه پزشک محقق امریکائی در گزارشی که برای‏

دولت امریکا تهیه کرده‏اند اعلام نموده‏اند که در میان ایالات امریکا

لوس‏آنجلس از لحاظ میزان " زنای به عنف " مقام اول را دارد و واشنگتن‏

مقام سیزدهم را حائز است . البته این بدان معنی نیست که زنان و دختران‏

در واشنگتن از حملات جنسی در امانند ، اما امنیت آنها از بسیاری از

شهرهای بزرگ امریکا بیشتر است . در هر صد هزار جمعیت لوس‏آنجلس 52

مورد زنای به عنف وجود دارد . در حالی که در واشنگتن این رقم 17 / 7

می‏باشد . در نیویورک در مدت شش ماه 3000 شکایت از هتک ناموس به زور

به اداره پلیس رسیده است . سن این عده شاکیان بین شش سال تا هشتاد و

هشت سال بوده و قسمت اعظم شاکیان چهارده ساله بوده‏اند " .

پس این ادعا که در عصر ما امنیت ناموسی کامل برقرار است و صاحبان‏

نوامیس باید از این نظر خاطرشان جمع باشد یاوه‏ای بیش نیست .

ثانیا فرض کنیم امنیت ناموسی کامل در جهان برقرار شده و تجاوز به‏

عنف دیگر وجود ندارد و هر تجاوزی که به نوامیس مردم می‏شود از روی رضای‏

طرفین است ، ریشه نظر اسلام درباره پوشش چیست ؟ آیا نظر اسلام به عدم‏

امنیت بوده تا گفته شود اکنون که امنیت کامل برقرار شده دلیلی برای‏

پوشش نیست ؟

مسلما علت دستور پوشش در اسلام عدم امنیت نبوده است . لااقل علت‏

منحصر و اساسی ، عدم امنیت نبوده است ، زیرا این امر نه در آثار اسلامی‏

به عنوان علت پوشش معرفی شده است و نه چنین چیزی با تاریخ تطبیق می‏کند

. در میان اعراب جاهلیت پوشش نبود و در عین حال امنیت فردی به واسطه‏

زندگی خاص قبیله‏ای و بدوی وجود داشت . یعنی در همان وقت که در ایران‏

ناامنی فردی و تجاوز به ناموسی به حد اعلی وجود داشت و پوشش هم بود ،

در عربستان ، اینگونه تجاوز بین افراد قبائل وجود نداشت .

امنیتی که در زندگی قبیله‏ای وجود نداشت امنیت اجتماعی یعنی امنیت‏

گروهی بود و اینگونه عدم امنیت‏ها را پوشش نمی‏تواند چاره نماید . به این‏

معنی که قبیله‏ای به قبیله دیگر شبیخون می‏زد . در این شبیخونها که به‏

وسیله قبیله بیگانه انجام می‏شد همه چیز دستخوش غارت می‏گردید ، هم مرد

اسیر می‏شد و هم زن ، پوشش زن برای او امنیت نمی‏آورد .

زندگی اعراب جاهلیت با همه تفاوت عظیم و فاحشی که با زندگی صنعتی و

ماشینی عصر ما داشته ، از این جهت مانند عصر ما بوده یعنی فحشا و زنا

حتی در مورد زنان شوهردار فراوان بوده است . ولی به خاطر یک نوع‏

دموکراسی و نبودن حکومت استبدادی ، کسی زن کسی را به زور از خانه‏اش‏

بیرون نمی‏کشید . با این تفاوت که نوعی عدم امنیت فردی در زندگی ماشینی‏

امروز هست که در آن عصر نبود .

پوشش ، برای جلوگیری از تجاوز کسانی است که در یک جا زندگی می‏کنند . بر حسب خوی و عادت قبیله‏ای بین افراد یک قبیله‏

اینجور تجاوزها وجود نداشته است . لهذا نمی‏توانیم بگوئیم که اسلام صرفا

به خاطر برقرار ساختن امنیت دستور پوشش را وضع کرد .

فلسفه اساسی پوشش چیز دیگر است که توضیح خواهیم داد . در عین حال‏

نمی‏خواهیم بگوئیم که مسأله امنیت زن از گزند تجاوز مرد به هیچ وجه مورد

توجه نبوده است . بعدا در آنجا که به تفسیر آیه " جلباب " می‏پردازیم‏

، خواهیم دید که قرآن کریم بدین اصل توجه داشته است . مدعی این موضوع‏

نیز نیستیم که در عصر ما این فلسفه بی مورد است و امنیت کامل برای زن‏

از ناحیه تجاوزات مردانه برقرار است . تجاوزات به عنف که در کشورهای‏

به اصطلاح پیشرفته همه روزه رخ می‏دهد ، در روزنامه های ما هم منعکس است‏.

را خلق کردند .

گویندگان این سخن ، سعی کرده‏اند مسائل دیگری از قبیل نفقه و مهر را نیز

براساس مالکیت مرد نسبت به زن توجیه کنند .

در کتاب " انتقاد بر قوانین اساسی و مدنی ایران " صفحه 27 می‏نویسد :

.

" هنگامی که قانون مدنی ایران تدوین شد هنوز از برده فروشی در بعضی از

نقاط دنیا اثری به جا بود و در ایران نیز با اینکه این کار علی الظاهر از

میان رفته بود ولی باز در مغز قانونگزاران آثاری از برده‏فروشی و آزار به زیر دستان وجود داشت . زن را در آن دوره چون " مستأجره "

می‏پنداشتند . زن حق نداشت با مردان نشست و برخاست کند و در اجتماعات‏

راه یابد و به مقامات دولتی برسد . اگر صدای زن را نامحرم می‏شنید آن زن‏

بر شوی خود حرام می‏شد . خلاصه مردان آن دوره زن را چون ابزاری می‏دانستند

که کار او منحصرا رسیدگی به امور خانه و پروردن فرزند بود و هنگامی که‏

این ابزار می‏خواست از خانه بیرون برود او را سر تا پا در چادری سیاه‏

می‏پیچانیدند و روانه بازار یا خیابان می‏کردند " .

علائم و نشانه‏های افترا و غرض و مرض از اتمام این نوشته پیداست . کی‏

و کجا چنین قاعده‏ای وجود داشت که اگر صدای زن را نامحرم می‏شنید بر شوی‏

خود حرام می‏شد ؟ آیا در جامعه‏ای که دائما سخنرانان مذهبیش از بالای منابر

خطابه زهرای مرضیه را در مسجد مدینه و خطابه‏های زینب کبرا را در کوفه و

شام به گوش مردم می‏رسانند ، ممکن است چنین فکری در میان مردم آن جامعه‏

پیدا شود ؟ ! کی و کجا زن در ایران اسلامی برده مرد بوده است ؟ همه‏

می‏دانند که در خانواده‏های مسلمان بیش از آنکه زن در خدمت مرد باشد ،

مرد به حکم وظیفه اسلامی در خدمت زن بوده وسیله آسایش او را فراهم‏

می‏کرده است . زن در خانواده‏هائی مورد اهانت و تحقیر و ظلم قرار گرفته‏

که روح اسلامی در آن خانواده‏ها نبوده یا ضعیف بوده است .

عجبا می‏گوید : " زن حق نداشت که با مردان نشست و برخاست کند . "

من می‏گویم : بر عکس ، در محیطهای پاک اسلامی این مرد بود که حق نداشت‏

در نشست و برخاستها از زن بیگانه بهره‏برداری کند . این مرد است که‏

همواره حرص می‏ورزد